گنج

بخش ۱۶ - طاسین مسیح

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۸ بیت
رویای حکیم تولستوی
در میان کوهسار هفت مرگوادی بی طایر و بی شاخ و برگ
تاب مه از دود گرد او چو قیرآفتاب اندر فضایش تشنه میر
رود سیماب ، اندر آن وادی روانخم به خم مانند جوی کهکشان
پیش او پست و بلند راه هیچتند سیر و موج موج و پیچ پیچ
غرق در سیماب مردی تا کمربا هزاران ناله های بی اثر
قسمت او ابر و باد و آب نیتشنه و آبی به جز سیماب نی
برکران دیدم زنی نازک تنیچشم او صد کاروان را رهزنی
کافری آموز پیران کنشتاز نگاهش زشت خوب و خوب زشت
گفتمش تو کیستی نام تو چیستاین سراپا ناله و فریاد کیست
گفت در چشمم فسون سامری استنامم افرنگین و کارم ساحری است
ناگهان آن جوی سیمین یخ ببستاستخوان آن جوان در تن شکست
بانگ زد ای وای بر تقدیر منوای بر فریاد بی تأثیر من
گفت افرنگین «اگر داری نظراندگی اعمال خود را هم نگر
پور مریم آن چراغ کائناتنور او اندر جهات و بی جهات
آن فلاطوس آن صلیب آن روی زردزیر گردون تو چه کردی او چه کرد
ای بجانت لذت ایمان حرامای پرستار بتان سیم خام
قیمت روح القدس نشناختیتن خریدی نقد جان در باختی»
طعنهٔ آن نازنین جلوه مستآن جوان را نشتر اندر دل شکست
گفت «ای گندم نمای جو فروشاز تو شیخ و برهمن ملت فروش
عقل و دین از کافریهای تو خوارعشق از سوداگریهای تو خوار
مهر تو آزار و آزار نهانکین تو مرگ است و مرگ ناگهان
صحبتی با آب و گل ورزیده ئیبنده را از پیش حق دزدیده ئی
حکمتی کو عقدهٔ اشیا گشادبا تو غیر از فکر چنگیزی نداد
داند آن مردی که صاحب جوهر استجرم تو از جرم من سنگین تر است
از دم او رفته جان آمد بتناز تو جان را دخمه میگردد بدن
آنچه ما کردیم با ناسوت اوملت او کرد با لاهوت او
مرگ تو اهل جهان را زندگی استباش تا بینی که انجام تو چیست»