گنج

بخش ۱۵ - طاسین زرتشت : آزمایش کردن اهریمن زرتشت را

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۱ بیت
اهریمن
از تو مخلوقات من نالان چو نیاز تو ما را فرودین مانند دی
در جهان خوار و زبونم کرده ئینقش خود رنگین ز خونم کرده ئی
زنده حق از جلوهٔ سینای تستمرگ من اندر ید بیضای تست
تکیه بر میثاق یزدان ابلهی استبر مرادش راه رفتن گمرهی است
زهرها در بادهٔ گلفام اوستاره و کرم و صلیب انعام اوست
جز دعاها نوح تدبیری نداشتحرف آن بیچاره تأثیری نداشت
شهر را بگذار و در غاری نشینهم به خیل نوریان صحبت گزین
از نگاهی کیمیا کن خاک رااز مناجاتی بسوز افلاک را
در کهستان چون کلیم آواره شونیم سوز آتش نظاره شو
لیکن از پیغمبری باید گذشتاز چنین ملا گری باید گذشت
کس میان ناکسان ناکس شودفطرتش گر شعله باشد خس شود
تا نبوت از ولایت کمتر استعشق را پیغمبری درد سر است
خیز و در کاشانهٔ وحدت نشینترک جلوت گوی و در خلوت نشین
زرتشت
نور دریای است ظلمت ساحلشهمچو من سیلی نزاد اندر دلش
اندرونم موجهای بیقرارسیل را جز غارت ساحل چه کار
نقش بیرنگی که او را کس ندیدجز بخون اهرمن نتوان کشید
خویشتن را وانمودن زندگی استضرب خود را آزمودن زندگیست
از بلا ها پخته تر گردد خودیتا خدا را پرده در گردد خودی
مرد حق بین جز بحق خود را ندیدلااله می گفت و در خون می تپید
عشق را در خون تپیدن آبروستاره و چوب و رسن عیدین اوست
در ره حق هر چه پیش آید نکوستمرحبا نامهربانیهای دوست
جلوهٔ حق چشم من تنها نخواستحسن را بی انجمن دیدن خطاست
چیست خلوت درد و سوز و آرزوستانجمن دید است و خلوت جستجو است
عشق در خلوت کلیم اللهی استچون بجلوت می خرامد شاهی است
خلوت و جلوت کمال سوز و سازهر دو حالات و مقامات نیاز
چیست آن بگذشتن از دیر و کنشتچیست این تنها نرفتن در بهشت
گرچه اندر خلوت و جلوت خداستخلوت آغازست و جلوت انتهاست
گفته ئی پیغمبری درد سر استعشق چون کامل شود آدم گر است
راه حق با کاروان رفتن خوش استهمچو جان اندر جهان رفتن خوش است