بخش ۶ - در التماس رحمت از حضرت رحمة للعالمین صلی الله علیه و آله اجمعین
دلم ریشست و حاجت مند مرهمترحم، یا رسول الله، ترحم
خدا را، رحم بر احوال من کنبرحمت یک نظر بر حال من کن
فلک گرد از من مسکین برآوردوزان مشک مرا کافور گون کرد
بدل شد زین سیاهی و سفیدیشب عیشم بروز ناامیدی
مرا زین موی کافوری چه حاصل؟چو ظلمت همچنان باقیست در دل
مرا زنگ دلست این دود آهمکزو چون موی زنگی روسیاهم
گرم زنگی غلام خویش گوییشود این روسیاهی سرخ رویی
مرا آخر هلال دیگر انگارهلالی را بلال دیگر انگار
کیم؟ من از خس و از خار کمتروزان هم کمتر و بسیار کمتر
ولی خاک درت گر فیض عامستعیار ناتمام ما تمامست
چه شد گر بر من افشانی غباری؟که یابم در دو عالم اعتباری
درین وحشت سرای پیچ در پیچهمین لطف تو میخواهم، دگر هیچ