بخش ۴۰ - باب هفدهم در کم گویی که سبب نجاتست و موجب رفع درجات
بیا، ای گفتگو آغاز کردهدر گنج سخن را باز کرده
زبان درکش، که دارد بس خطرهاز پیکان زبانها مغز سرها
سخن هر چند صراف معانیستخموشی خازن گنج معانیست
سخن کم گفتن و اندیشه کردنبه از بسیار گویی پیشه کردن
زبان را در دهان خود نگه دارسخن بشنو، زبان خود نگه دار
سخن بشنو، کزین معنی بسی گوششده همچون صدف با در هم آغوش
دهن مگشا، که بس لبهای خندانجدا افتاده از درهای دندان
بسی بهتر بود نادان خاموشز دانایی که در گفتن زند جوش
دل این یک ز گفتن در خروشستزبان او ز بد گفتن خموشست
زبان از بلبل آمد گوش از گلببین عیش گل و فریاد بلبل
خموشی بهترست از هر چه گوییسخن کوتاه شد، دیگر چه گویی؟