بخش ۳۰ - باب دوازدهم در صبر که کلید در گنج سرورست و امین کنج حضور
بیا، ای کوشش بسیار کردهبسعی خویش خود را خوار کرده
گشایش از در صبرست، مشتابقراری گیر و صبری کن درین باب
نشاط آرزومندان ز صبرستگل باغ طرب خندان ز صبرست
بصبر از کارها بیرون رود بندشود نیش کر و شکر شود قند
بصبر از آب باران بحر خیزدشود ابر و در سیراب ریزد
سعادت با شکیبایی بود یارز بی صبری برسوایی کشد کار
کسی کز میوه اول کام جویدحریف پخته او را خام گوید
سبکسر کی کند اندیشه نغز؟بلی، جوز سبک را کی بود مغز؟
ز کوشش تا بکی فرسوده باشی؟قراری گیر، تا آسوده باشی
چو بنشینی بتعظیم تو خیزندچو برخیزی ز تعظیمت گریزند
مرو دنبال دنیا، مضطرب حالکه خود چون سایه میآید ز دنبال
خردمندان که در فکر سفتندجهان را، فی المثل چون سایه گفتند
که می آید ز پی افتان و خیزانوگر سویش روی، گردد گریزان
ز سر حد تمنا تا بمقصودبغیر از صبر راهی نیست موجود
بکش چون غنچه پا در دامن صبرکه گلها بشکفد از گلشن صبر