بخش ۲۰ - باب هفتم در همت که کوه را از جای برداشتنست و کام دل از شیرین لبان یافتن و جوانان را وادار بکوشش ساختن
بیا، ای پست همت، این چه سستیست؟طریق رهروان گرمی و چستیست
حریفان بال همت باز کردندبر اوج نه فلک پرواز کردند
تو از سستی بصد خواری فتادیز پستی در نگون ساری فتادی
بزن دست و ز همت بال بگشابروی خود در اقبال بگشا
ز همت سروران را بال دادندسعادت مندی و اقبال دادند
ز همت سروران را تاج دادندمحمد را شب معراج دادند
ز همت بر سر شیران رود مورز همت نوش گردد نیش زنبور
ز همت قطره در جیحون درآیدز همت ذره بر گردون برآید
رسید این ذره بر خورشید والاگذشت آن قطره از لؤلؤی لالا
تو هم یک قطره آبی ز آغازدر آخر ذره خاکی شوی باز
چو ذره محو شو در نور خورشیدچو قطره غوطه زن در بحر جاوید
که بینی جای خود فرق شهان رابزیر پای خود ملک جهان را
در اول دانه زیر گل درآمدچو همت داشت آخر بر سر آمد
ز همت کهربا را جذبه ای هستکه که را میکشد بی جنبش دست
چه جای کهربا و جنبش کاه؟که همت کوه را بردارد از راه