شمارهٔ ۸۱
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشتیا تماشای جمال تو مرا خواهد کشت
باز در جلوه ناز آمده ای همچو نهالجلوه ناز نهال تو مرا خواهد کشت
روز وصلست، تو در کشتن من تیغ مکشکه شب هجر خیال تو مرا خواهد کشت
چند پرسی که: ترا زار کشم یا نکشم؟جهد کن، ور نه خیال تو مرا خواهد کشت
شاه من، تا بکی این سر کشی و حشمت و ناز؟وه! که این جاه و جلال تو مرا خواهد کشت
گم شدی باز، هلالی، بخیال دهنشاین خیالات محال تو مرا خواهد کشت