گنج

شمارهٔ ۴۱۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونمیکنی۷ بیت
چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟
رسید جان بلبم، چون زیم اگر نرسی؟هلاک یک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟
چو ماه عید بسالی اگر شوی طالعروی همان دم و با من شبی سحر نکنی
ز باده بی خبرم ساختی و می ترسمکه چون روی بحریفان، مرا خبر نکنی
شد از جفای تو ملک دلم خراب و هنوزدرین غمم که: ازین هم خراب تر نکنی
جفا که با من دل خسته می کنی سهلستغرض وفاست که با مردم دگر نکنی
هلالی، این همه حیران چشم یار مشوچه حالتست که هیچ از بلا حذر نکنی؟