گنج

شمارهٔ ۴۰۱

زهی شراب لبت مایه طربناکی!نموده نرگس مستت هزار بی باکی
گذر بدامن پاکت نکرده باد صباکجا شکفت گلی در چمن بدین پاکی؟
بیک کرشمه، که کردی، هزار دل بردیتبارک الله ازین چابکی و چالاکی!
نشسته ام برهت چون غبار و می ترسمکه ناگهان بکشی دامن از من خاکی
جواب تلخ شنیدن ز لعل میگونتچو تلخی می ناب آورد فرحناکی
تن ضعیف هلالی بهیچ لایق نیستجزین که بر سر آتش نهی بخاشاکی