گنج

شمارهٔ ۳۹۱

چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟مگر این بخت به خوابست و ندارد خبری؟
چند از دیده به رویت نگرم پیش رقیب؟گوشه‌ای خواهم و از روی فراغت نظری
دیگران مانع انس‌اند، خوش آن خلوت وصلکه همین ما و تو باشیم و نباشد دگری
میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تواین چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟
سحر از زلف تو بویی به من آورد نسیمچه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!
کوه پر سیم شد از ابر، بیا، تا بکشیمساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری
تلخ شد کام هلالی، به تمنای لبتتا به کی زهر توان خورد، به یاد شکری؟