شمارهٔ ۳۸۷
رفتی، ای ماه، که از مهر وفا میکردیکاش میبودی و صدگونه جفا میکردی،
از تو روزی که به صد درد جدا میگشتمکاشکی بند من از بند جدا میکردی
کارم از چاره گذشتست، طبیبا، برخیزپیش ازین درد مرا کاش دوا میکردی
یارب، آن روز کجا شد که تو از گوشه چشمگاهگاهی نظری جانب ما میکردی؟
شاه خوبانی و فکر من درویشت نیستوه! چه میبود که پروای گدا میکردی؟
چون ترا طاقت آزار نبودست، ای دلمیل خوبان دلآزار چرا میکردی؟
ای خوش آن روز، هلالی، که به خلوتگه نازیار دشنام تو میگفت و دعا میکردی