گنج

شمارهٔ ۳۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رزده۷ بیت
آن سایه نیست، دایم دنبال او فتادهچون من سیاه بختی سر در پیش نهاده
هر دم ز جور خوبان در حیرتم که: ایزدآنرا که داده حسنی، مهری چرا نداده؟
با جمع عشقبازان تنها مرا چه نسبت؟آن جمله کمتر از من، من از همه زیاده
تا نام من برآید در حلقه سگانتطوق سگ تو بادا، در گردنم قلاده
گر میل باده داری، ای ترک مست، با مندر دست هر چه دارم، بادا فدای باده
چشمان خود برویم از مرحمت گشادیدرهای رحمت تست بر روی من گشاده
یا سر نهد بپایت، یا جان دهد هلالیاینک ز سر گذشته، منت بجان نهاده