شمارهٔ ۳۱۳
در کوی بتان نیست کسی زارتر از مندر پیشِ عزیزانِ جهان خوارتر از من
گفتی که: مرا یارِ وفادار بسی هستهستند، ولی نیست وفادارتر از من
گر طالبِ آنی که: به یاری بنشینیبنشین، که ترا نیست کسی یار تر از من
چون غنچه اگر سینهٔ تنگم بشکافیدانی که: نبودست دلافگارتر از من
خلقِ دو جهانست گرفتارِ تو، لیکندر هر دو جهان نیست گرفتارتر از من
جز من دگری را سگِ آن کوی مخوانیدکین مرتبه را نیست سزاوارتر از من
امروز اگر عشق گناهست، هلالیفردا نتوان یافت گنهکارتر از من