گنج

شمارهٔ ۳۰۹

گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند مناز تو قطعا نگسلد سر رشته پیوند من
تلخ کامم، زان لب شیرین کرم کن خنده ایچیست چندین زهر چشم؟ ای شوخ شکر خند من
غمزه خونخواره ات را گر سر عاشق کشیستعاشق دیگر نخواهی یافتن مانند من
امشب از بخت سیه در کنج تاریک غممیک زمان طالع شو، ای ماه سعادتمند من
ناصحا، چون عشقبازان از نصیحت فارغندپند بشنو، عمر خود ضایع مکن در پند من
کرده ای عهد وفا، من خورده ام سوگند مهربشکند عهد تو، اما نشکند سوگند من
چون هلالی با مه رویت دلم خرسند بودآه ازین غمها! که آمد بر دل خرسند من