شمارهٔ ۳۰
بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ماچه خوش باشد که ما در گوشه ای باشیم و او با ما
ز بد خویی بما جنگ و باغیار آشتی داردچه دارد؟ یارب! این بیگانه خوی جنگجو با ما؟
کنون خود از نکورویی چه با ما میکند هر دم؟چه گویم تا چه خواهد کرد زان خوی نکو با ما؟
بکویت آمدیم و آرزوی ما نشد حاصلز کویت می رویم اینک، هزاران آرزو با ما
اگر پهلوی ما از طعنه اغیار ننشینیچنین جایی نشین، باری، که باشی روبرو با ما
رقیبا، گفتگوی عشق را همدرد می بایدخدا را! چون تو بی دردی مکن این گفتگو با ما
هلالی، در ره عشقست از هر سو غم دیگرعجب راهی که غم رو کرده است از چار سو با ما!