گنج

شمارهٔ ۲۰۶

کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویشمردمان در کار من حیران و من در کار خویش
ای طبیب دردمندان، این تغافل تا به کی؟گاه گاهی می‌توان پرسیدن از بیمار خویش
گرد کویت بیش از این عشاق مسکین را مسوزدود دل‌ها را نگه کن بر در و دیوار خویش
چند بهر قتل من آزرده سازی خویش را؟رحم فرما، بگذر از قتل من و آزار خویش
تا هلالی را به سوز عشق پیدا شد سریمی‌گدازد همچو شمع از آه آتشبار خویش