گنج

شمارهٔ ۱۹۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننباشدگومباش۶ بیت
دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباشدردمندان ترا گر جان نباشد، گو: مباش
گر غریبی بر سر کویت بمیرد، گو: بمیرور گدایی بر در سلطان نباشد، گو: مباش
چند روزی با جمالت عشق پنهان باختمبعد ازین این قصه گر پنهان نباشد، گو: مباش
عاشق دیوانه ام، سامان کار از من مجویعاشق دیوانه را سامان نباشد، گو: مباش
در بتان دل بسته ام، دیگر مرا با دین چکار؟بت پرستم، گر مرا ایمان نباشد، گو، مباش
گر هلالی از سر کویت بزاری رفت، رفتاین چنین خاری درین بستان نباشد، گو: مباش