گنج

شمارهٔ ۱۴۰

چو ترک من هوس مجلس شراب کندهزار عاشق دل خسته را کباب کند
خراب چون نشوم از کرشمهای کسیکه در کرشمه اول جهان خراب کند؟
شدم ز حسرت او در نقاب خاک و هنوزبخاک من چو رسد روی در نقاب کند
چه طالعست که ناگاه بر سرم روزیاگر فرشته رحمت رسد عذاب کند؟
تپیدن دل من روز هجر دانی چیست؟برای دیدن روی تو اضطراب کند
ز خواب چشم گشایی و فتنه انگیزیتو آفتی، نگذاری که فتنه خواب کند
نمود وعده دیدار و دیدمش در خوابنگویمش، که مبادا بآن حساب کند
چو سایه روی هلالی بخاک یکسان باداگر ز سایه تو رو بآفتاب کند