گنج

شمارهٔ ۱۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهینکند۷ بیت
هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکندآن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند
می روم بر سر راهش بامید نظریآه! اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند
این همه ناله، که من می کنم از درد فراقهیچ ماتم زده خانه سیاهی نکند
حاصل عشق همین بس که: اسیر غم اودل بمالی ندهد، میل بجاهی نکند
زاهدا، گر هوس باده و شاهد گنهستبنده هرگز نتواند که گناهی نکند
سوی هر کس که بدین شکل و شمایل گذریکی تواند که ترا بیند و آهی نکند؟
چون هلالی شرفی یافتم از بندگیتکس چرا بندگی همچو تو شاهی نکند؟