گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ویخویشرا۷ بیت
آرزومند توام، بنمای روی خویش راور نه، از جانم برون کن آرزوی خویش را
جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلیهم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را
خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان منهمچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را
چون بکویت خاک گشتم، پایمالم ساختیپایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را
آن نه شبنم بود ریزان، وقت صبح، از روی گلگل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را
مرده ام، عیسی دمی خواهم، که یابم زندگیهمره باد صبا بفرست بوی خویش را
بارها گفتم: هلالی، ترک خوبان کن، ولیهیچ تأثیری ندیدم گفتگوی خویش را