شمارهٔ ۱۲
من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟گر مرا دست دهد بوسه زنم پایش را
چشم ناپاک بر آنچهره دریغست، دریغدیده پاک من اولیست تماشایش را
ناز میبارد از آن سرو سهی سر تا پااین چه نازست؟ بنازم قد و بالایش را
خواهم از جامه جان خلعت آن سرو روانتا در آغوش کشم قامت رعنایش را
جای او دیده خونبار شد، ای اشک، بروهر دم از خون دل آغشته مکن جایش را
هیچ کس دل بخریداری یاری ندهدکه بهم بر نزند حسن تو سودایش را
زان دو لب هست تمنای هلالی سخنیکاش، گویی، که: بر آرند تمنایش را