گنج

بخش ۲۸

غفلت از خویش داشت بی خبرتما کشیدیم پرده از نظرت
این زمان چشم تیزبین داریپرتو صبح راستین داری
هرچه در پرده داشتی پنهانجان کتاب الله است، ناطق از آن
نقش بربسته ایم کار تو راکرده در دامنت ثمار تو را
نسخه کردیمت آشکار و ضمیرنه صغیری برون از آن، نه کبیر
هرچه خودکشتهای به بار آیدخرمن کشت درکنار آید
متبدل نگشته کشته کسجو ز جو روید و عدس ز عدس
خارخاری به باغ گل ندهدشاخ گل هم، ز حدّ خود نجهد
انقلاب حقایق است محالخودکتابی و می گشایی فال
صد ره ار فال برزنی کم و بیشخود به فال خود آیی ای درویش