گنج

بخش ۱۴

هر حقیقت که برگشود جمالباشدش پایه را ز نقص وکمال
آن کمال از وجود او باشدتابع و فرع بود او باشد
نیست شرحی کمال را حاجتچون حیات است و دانش و قدرت
لیک هر عین درقبول وجودمتفاوت بود به چشم شهود
مختلف در قبول هستی شدوین تفاوت علوّ و پستی شد
هر چه قابل بود، به وجه اتمباید اکمل بودکمالش هم
باعث و منشأ تفاوت و فرقهست روشن چو آفتاب از شرق
منشأش بر تو گرچه پنهان استغلبات وجوب و امکان است
هرکجا غالب است حکم وجوبشد قبولش وجوب را مرغوب
غالب آنجا که حکم امکان استنقص در هستیش فراوان است
با خرد کن درآنچه گفتم شورچون نمودی درین حقیقت غور
بر رخت واشود در اسرارکشف گردد حقایق بسیار
بر تو ناگفته ها شود روشنچون خلیل آذرت شود گلشن