گنج

بخش ۱۳

می نیارد عدم شود موجوداین عیان است پیش اهل شهود
عقل در کشوری که هست حکمنتواند شدن وجود عدم
عالم آنجا که صورت علمی ستنسبت آن به هست و نیست یکی ست
ذات ممکن که هست محض قبولکرده تسلیم امر و ترک فضول
بود قابل وجود را و سببقابلیت بود زبان طلب
آفتاب اقضای روز کندهمه ذرات ازو بروز کند
جلوه گر گشت اقتدار قدیرکه از آن می شود به کن تعبیر
فیکون است آن قبول وجودمعنیش امتثال خواهد بود
قابل کون بود چون ممکنکون در وی نهفته و کامن
متعلق چو شد ارادهٔ حیکون و کاین بروز کرد از وی
باطن و ظاهر است اسم خدالیک نسبت به ذات هست جدا
هم چنین فاعل است و هم قابلفهم این نکته کی کند جاهل؟
در وجود اجتماع فعل و قبولپیش روشندلان بود معقول
آن وجودی که عینی ذات استدو شئون است و دو اضافات است
غیر مجعول عین حق باشدجعل مخصوص ما خلق باشد
دو بدین است عاجل و کاملاز یکی فاعل از یکی قابل
قابل و فاعل از یسار و یمینهر چه آن داد می پذیرد این
فعل او جز به نور او نشودمظهرش جز ظهور او نشود
مطلق از جملهٔ صفات خود استمتعین به عین ذات خود است
این حقیقت به عین محجوبانچشم کور است و روی محبوبان