بخش ۲۸ - حکایت
شنیدم که سگ سیرتی از گزندخیو بر رخ حق پرستی فکند
چوگل برشکفت و غنیمت شناختمگر شبنمی زیب گلبرگ ساخت
کف دست بر روی زیبا رساندخیو را بر اطراف سیما رساند
پس آنگه، جبین بر زمین سود، مردبه شکرانهٔ مرحمت سجده کرد
بگفتا کزین مؤمن آب دهنبود غازهٔ روی ایمان من
امید من این است روزِ شمارکزین، آبرو بخشدم کردگار