گنج

شمارهٔ ۹۱

زهی شهریاری که خورشید چرخبود پیش رای تو چون شب پره
قضا در مهمات ملک جهانز رای تو خواهد همی مشوره
هر آن قلب کاندر تو آورد رویبدیهه شود میمنه ش میسره
ز تیغت که بر دشمنان بگذردشود روی هامون چو که پر دره
بهار آمد و پیک شادی رسیددر این روز شادی بود می سره
سپهر از پی بارگاه تو ساختبه ترتیب نوروزی نادره
نثار درت کرد سیاره راازین هفت در قصر بی کنگره
سحرگاه خورشید را با حملبرآورد ازین برشده منظره
به رسم خدم پیش خدمت کشیدغلامی ختائی و یک سر بره
زبزم تو خالی مباد این چهارندیم و می و مطرب و مسخره