شمارهٔ ۹۰
ای زاحسانت آز آوارهوی زانعامت آرزو زاده
بانگ یوزت به ببر بیم دهدپاست از بیخ برکند باره
سرو سرور سوار سروآساسر سور سپهر و سیاره
شهره شهر شیر شرزه شکارشرف شحنه شبانکاره
خاک گردد ز خشمت اختر خصمخور و خیزت ز خنجر خاره
پشه با پیل اگر زند پهلوپشه را پوستین شود پاره
گوئیا کز تو گشت گویندهگاه مردیم گواه گهواره
به من بی نظیر کن نظریتا جهانی شوند نظاره
غم و غبنم کشند اگر شودمغیر تو غمگسار و غمخواره
چه خرم چون نه چاره مانده نه چیزچکنم چون نجوئیم چاره