گنج

شمارهٔ ۹۲

ای به رای و لمعه رای جهان آرای خویشچهره خورشید رخشان را خراشان داشته
هر غلام از خیل تاش بندگان درگهتشاه انجم را ز خیل خواجه تاشان داشته
مانی از کلک تو ننگ از نقشبندی یافتهآذر از طبع تو عار از بت تراشان داشته
دان که من بنده به بوی کلک عنبرپاش توآن به غیرت ابرها را اشک پاشان داشته
در سپاهان بود خواهم گاه و بیگه روز و شبچشم و گوش و جان و دل بر راه کاشان داشته