گنج

شمارهٔ ۳۰

قافیه: وزتوباد۷ بیت
دلم از نکهت بادی که ز بغداد آیدگرچه در آتش غم سوخته شد شاد آید
بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرمتا کی از جانب بغداد دگر باد آید
راست چون چنگ که در صبح خورد باد بدوهر رگی زین تن نالنده به فریاد آید
آب این دیده درپاش بود بارانشاگر ابری ز سپاهان سوی بغداد آید
خوشتر آید دل ما را دم باد و دم صبحاز پیام لب شیرین که به فرهاد آید
خاصه کز نور رخ آن و دم این ما رالطف دست و دل دستور جهان یاد آید
آن عطانام عطابخش خطاپوش که کانهمچو دریا ز دل و دستش بر باد آید