گنج

شمارهٔ ۲۹

قافیه: ید۱۲ بیت
قدر تیزی بازارت نداردقدر تدبیر کردارت ندارد
بدان مژگان تیز ناوک اندازفلک خفتان پیکارت ندارد
بدین کاری که داری در سر امروزجهان برگ سر و کارت ندارد
اگرچه آفتات آمد همه نورفروغ و زیب رخسارت ندارد
وگرچه ماه دارد چهره خوبحلاوتهای گفتارت ندارد
وگرچه باده لعل است صافیصفای لعل دربارت ندارد
وگرچه سرو دارد قامتی چستلطافت های رفتارت ندارد
چه دلها ماند اندر حلقه عشقکه آن زلف زره وارت ندارد
چه خونهای جگر در دام عشوهکه آن خوی جگر خوارت ندارد
مجو آزار من کز هیچ روئیدل من روی آزارت ندارد
دمی بر زاری من رحمت آورکه تا ایزد چو من زارت ندارد
وگر تیمار کار من نداریعلاء الدوله تیمارت ندارد