گنج

شمارهٔ ۳۱

ای خسروی که سایس امر تو از نفاذبر پای هفت توسن گردون نهاد قید
در مجلس مربی عدل تو توبه کرددهر دنی ز مکر و سپهر دغا ز کید
تهذیب خلق خوب تو در عنفوان عمرمنسوخ کرد قصه بسطامی و جنید
بدخواهت ار ز درد دمی سرد برکشیدابر تموز برف دهد در هوای فید
حالیست بنده را که گر آنها کند به شرحبرخاطر تو جلوه کند در لباس شید
با آنکه دامن تو گرفتم ز خاص و عامایمن نیم ز چوبک عمر و ز قصد زید
در کعبه پناه خودم جای امن دهکاندر حریم کعبه حق آمن است صید