گنج

شمارهٔ ۹۴

۶ بیت
شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب استبرخیز که هنگام می و گاه شراب است
تا باده ننوشی نرود خوابت از سرمی دفع خمار آمد و می داروی خواب است
آن جام نه جام است که آبی است فسردهوان باده نه باده است که یاقوت مذاب است
آن لعل نه لعل است که آن چشم خروس استوان زلف نه زلف است که آن پر غراب است
گوئی که خوری باده و گویم بلی آریالبته خورم این چه سوال و چه جواب است
آنده مخور و دمی بخور و ساعت بشمارکامشب شب قدر است و دگر روز حساب است