شمارهٔ ۸۴
شه وجود عجب قاصدی فرستاده استبدست او چه عجب خط رحمتی داده است
که باز باید از آنسوی آسمان بپردهر آنکه از ازل از پشت آسمان زاده است
تو ماه کنعان در قعر چاه کنعانیچه ملک ها که بمصر از پی تو آماده است
ز مکر دیو چه باکم که خاتم زنهاربدست خویش سلیمان بدست من داده است
بخاطر است که آزاده ای مرا فرمودکه عاقبت شود آزاد هر که آزاده است
صلای عام فرستاد پادشاه وجودکه سفره بهر گدایان شهر بنهاده است