گنج

شمارهٔ ۸۳

۷ بیت
آب بودم صحبت آذر گلابم کرده استخاک بودم کیمیاگر زر نابم کرده است
بنده پیر خراباتم که در دیر مغانخدمت جام و سبو را انتخابم کرده است
چل صباح اندر بزیر دست و پا چوب و لگدخوردم از مغ تا کنون در خم شرابم کرده است
بیخبر از واعظ و بیگانه از گفتار شیخآشنا با ناله چنگ و ربابم کرده است
خوشه تا کم که آدم چید از باغ جنانآتش شرم از گنه، یک قطره آبم کرده است
یک کتابی می که نوشیدم ز دست میفروشواقف از اسرار و آیات کتابم کرده است
گر دل دیوانه از دستم برون شد باک نیستلطف حق معزول از این ملک خرابم کرده است