شمارهٔ ۸۲
ما روی بمیخانه و زاهد بحجاز استاین کعبه حقیقی است گر آن قبله مجاز است
این رشته چسان میگسلد یکسر پیوندبر دست نیاز است و یکی در کف ناز است
از وی همه آزادگی و کبر و غرور استاز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
گیرم که رها گردد از آن دام سر زلفمرغ دلم از چشم تو در چنگل باز است
زلف تو و شبهای دراز و سخن عشقجون کوکب بخت من، دنباله دراز است
بی مهری با ما و ندانم سببش چیستقربان رقیب تو که او محرم راز است