گنج

شمارهٔ ۸۱

۷ بیت
دلم در سینه چون ساغر بجوش استبیا ساقی که مینا در خروش است
ز خون ماست یا خون حریفانکه لعلش باده رنگ و باده نوش است
هجوم آور شد آنسان لشکر غمکه می نیز از حبابش درع پوش است
ز پند حضرت پیر خراباتهنوزم این حدیث اندر بگوش است
که زیر چرخ جای عافیت نیستوگر باشد بکوی میفروش است
ببین آئین درویشی ز ساغرکه سر تا پا دهان دائم خموش است
ز بانگ قهقهه مینا توان یافتکه میخانه پر از بانگ سروش است