شمارهٔ ۶۴
از هیچ دری حاجت درویش روا نیستوز هیچ رهی درد دل ریش دوا نیست
درویشی و ناچاری و درد من و دل رادرمان و دوا جز کرم و لطف خدا نیست
ما تجربه کردیم دو صد بار دروغ استهر کس که بگوید نظر شه به گدا نیست
تا نشنوی از مردهدلان این سخن سردکاندر همه عالم خبر از آب بقا نیست
ما موعظت شیخ شنیدیم و نکو گفتلیکن ز دل غمزدگان زنگزدا نیست
در مسجد و در مدرسه سالی دو سه بودمدیدم سخنی جز دم تزویر و ریا نیست
چه صوفی و چه زاهد و چه رند و چه شاهدراهش به خدا نیست گر از خویش جدا نیست
این نغمهٔ جانهاست که از دل به زبانهاستاین رجع صدا چیست اگر صوت ندا نیست