شمارهٔ ۶۲
مطرب امروز مگر نغمه سرائی دگر استکه بهر ناله نیف ساز و نوائی دگر است
ره میخانه بگام و قدم زهد مپویقطع این مرحله ایشیخ بپائی دگر است
مسجد و صومعه را گرچه رواقی است بلندطاق و ایوان خرابات بنائی دگر است
چهره شیخ اگر صدق و صفائی دارددر دل پیر مغان صدق و صفائی دگر است
دفتر معرفت ار نور و ضیائی داردباز در ساغر می نور و ضیائی دگر است
تاج سلطانی اگر فر همایون داردتاج درویشی ما فر همائی دگر است
دم فروبند از این یاوه سرائی زاهدکار ما با تو حوالت بسرائی دگر است
می حلال است برای من و تزویر حرامشیخرا نیز در این مسئله رائی دگر است
نیست در کوی مغان مشغله جنگ و نزاعمدرسه جای دگر میکده جائی دگر است
ای مغنی بزن آن پرده دوشینه بچنگآن دم نغز که از نکته سرائی دگر است
آب از آنروی حلال است که مخلوق خداستمی چه کرده است نه مخلوق خدائی دگر است