گنج

شمارهٔ ۵۱

۱۱ بیت
هر چه پوئی جز ره حق باطل استهر چه جوئی جز خدا، بی حاصل است
از خودی بگذر که در راه خداصعب و بی پایان همین یک منزل است
عرش و کرسی در دل است اما چه سودکاین دل بیحاصل از خود غافل است
نعل وارون زن که اندر راه عشقعقل مجنون است و مجنون عاقل است
غرقه در گرداب حیرت را چه سودکو ز دریا یکقدم تا ساحل است
نقد این بازار، اول عقد قلبدر ره طاعت به پیری کامل است
از دم مردان حق مگسل که راهگم نگردد تا جرس با محمل است
هر که را ساقی دهد جام شرابگوشه چشمی ز میر محفل است
عزلت ار چشم و چراغ بینش استگر نه امر پیر باشد باطل است
هر که میجوید طریق اعتزالنی توان گفت این عطارا واصل است
ای خلیل حق در این ره گر حجابچهر مهر و ماه باشد، آفل است