شمارهٔ ۴۴
صوفی امروز مگرمست زجامی دگر استرفته از خویش که در سیر مقامی دگر است
می حلال است بکیش من و تزویر حرامکه بهر کیش حلالی و حرامی دگر است
رشته سبحه و زنار اگر چند یکی استدر حرم دامی و در بتکده دامی دگر است
شیخ دعوی کند از تقوی و صوفی ز صفاکه بهر بزمی ازین شعبده نامی دگر است
من بر افراد بشر شیخ بر آحاد بقرز خداوند بهر قوم امامی دگر است
شیخ دارد نفسی با اثر از وعظ و لیکسخن پیر خرابات کلامی دگر است
مشو ایخواجه چنین غره که هر شام و سحرطائر دولت و اقبال ببامی دگر است
ساغر عیش که در دست مدیر فلک استمیکند گردش و هر روز به جامی دگر است