گنج

شمارهٔ ۴۲

۶ بیت
در سلسله عشق که بگسیختنی نیستغیر از دل سودا زده آویختنی نیست
در سایه زلف تو نهد دام بلا راهر فتنه که از چشم تو انگیختنی نیست
ما سر بکف خویش نهادیم درین کویاز بخت سیه تیغ تو آهیختنی نیست
مردانه گوارا و بجان نوش کن ایدلاین جام بلا را که ز کف ریختنی نیست
خاکستر ما و تو گر افتیم بدوزخایشیخ پس از سوختن آمیختنی نیست
سختم عجب آید که بود سختترش بندهر بنده که از قید تو بگریختنی نیست