گنج

شمارهٔ ۴۰

۸ بیت
بندگی بر در مردان خدا دین من استخاک راه همه عالم شدن آئین من است
توتیائی است عجب خاک ره اهل نظرکه در او روشنی چشم جهان بین من است
گر بسگبانی ایندر بپذیرند مرابندگان ره حق، غایت تمکین من است
من همان بنده هر دشمن دیرین خودمشیخ این شهر اگر دشمن دیرین من است
همه شب خفته ام و چشم عنایت بیدارپاس لطفش نگران بر سر بالین من است
خنگ تسلیم و رضا گر بودم زیر رکاباطلس چرخ نهم غاشیه برزین من است
جام کیخسرو و آئینه اسکندر اگردیده باشی، بمثل جام سفالین من است
من بدل کین کسم نیست بگو رو خوشباشزاهد ار روز و شب اندر بدلش کین من است