شمارهٔ ۳۵۴
تو با لب نمکین از چه قند گفتاریبگو یکی زنمک، قند چون همی باری
تو شکرین لب و شیرین سخن، هزار افسوسکه تندخوی و ترش روی و تلخ گفتاری
تو ماه روی و سمن بوی و مشک مو، صد حیفکه جنگجوی و جفا خوی و مردم آزاری
شنیده ام ز کسان سرو میوه میناردتو سرو قد ز چه رو میوه نیشکرداری
بنازم آن نگه شوخ و چشم مست تراکه شیوه اش همه مخموری است و خماری
تو خوب رو بچمن پا منه که می ترسمکه چشم بد رسد از نرگست بعیاری
نگاه شوخ ترا نرگس از که آموزدگرفتم آنکه چه چشمت شود به بیماری
حبیب دفتر تو کاروان بنگاله استکزو بجای سخن، بار بار قند آری