گنج

شمارهٔ ۳۵۰

۱۰ بیت
به جان دشمن به غیر تن نداریتن ار کردی رها، دشمن نداری
مکن پولاد و آهن جوشن خویشدل ار پولاد و از آهن نداری
مرو اندر صف پیکار مردانکه غیر از خوی و روی زن نداری
سلیمانی بداده خاتم از دستولیکن جز خود اهریمن نداری
بدزدی گر ز بیم تیغ دشمنسری شایسته بر گردن نداری
دل از آهن کن و بر تن بیارایبرزم دشمن، ار جوشن نداری
همین ما و منی خصم من و تو استکه خصمی غیر ما و من نداری
بزن بال و پری، بشکن قفس رامگر اندیشه گلشن نداری
الا ای رشته کم تابی از آنرویگذر بر چشمه سوزن نداری
بکاخت تافته مهری ز روزنتو کوری، چشم بر روزن نداری