شمارهٔ ۳۵۱
تا چند کند دست تو با زلف تو بازیتا چند کند غمزه تو دست درازی
با زلف پریشیده چه اندیشه کنی بازکش گاه سرافکنده کنی گه بفرازی
گاهیش ببری سرو گه بر شکنی پشتگاهیش بخواری فکنی گه بنوازی
کس مشک بر آتش نگذارد، ز چرا تواین مشک بر آن آتش رخسار گدازی
ای زلف سیه کار چه کردی تو که بایدپیوسته بر این شعله بسوزی و بسازی