شمارهٔ ۳۴۸
خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشیباید آنسو ز سر کوی ملامت باشی
کاری امروز مکن جان پدر پنهانیکه شود فاش چو فردا، بندامت باشی
نیست اعجاز و کرامت بجز از خوی نکوتا بکی در پی اعجاز و کرامت باشی
بده آنچند نه کت خلق بخوانند سفیهبهل اسنان نه که معروف لئامت باشی
نه بفسق از می و خمار شو شهره شهرنه بزهد از سرو دستار علامت باشی
دام بر دوش ز تحت الحنک اندر پی صیددانه از سبحه بکف، مست امامت باشی
باد افکنده بخود، گردن کج، سر در پیشخون مردم بخوری شاخ حجامت باشی
خلق کز دست و زبان تو سلامت باشندتوهم از دست و زبانشان بسلامت باشی