گنج

شمارهٔ ۳۴۴

۶ بیت
رهم در بزم جان و دل تو دادیرهائی نیز از آب و گل تو دادی
ز گرداب ضلالت زورقم راچو غرقه شد، ره ساحل تو دادی
بجز بیحاصلی از خرمن عمرنبودم حاصلی، حاصل تو دادی
بسوی محفل جانم تو بردیمی نابم در آن محفل تو دادی
عطاهای فزون از قابلیتبدین ناچیز ناقابل، تو دادی
بهر شام و سحر ذکر خدا رافرا یاد دل غافل تو دادی