شمارهٔ ۳۳۲
شنیدستم که با یاری نهانیتو داری روز و شب کار نهانی
یکی از محرمان بزم عیشتبگوشم گفته اسراری نهانی
شنیدستم که هر ماهی دو روز استتو را با یار دیداری نهانی
شنیدستم شب دوشینه ساغرزدی در دیر خماری نهانی
شنیدستم دلت را کرده بیمارنگاه چشم بیماری نهانی
شنیدستم که در بیماری توفرستاده پرستاری نهانی
شنیدستم سپردستی دل خویشبدست عشق دلداری نهانی
شنیدستم دلت آزرده گشته استز بی پروا دل آزاری نهانی
شنیدستم که دزدیده است رختتشبانگه شوخ عیاری نهانی
شنیدستم شبیخون برده ناگاهبجانت دزد طراری نهانی