گنج

شمارهٔ ۳۳۱

۶ بیت
چون شود با ما اگر رسم ستم کمتر کنیاندکی این جور را با عاشق دیگر کنی
غازه ای از خون ما بر چهره خود کن نگارچون ز بهر ناسزایان خویشرا زیور کنی
لختی از این سوخته دل نه بخوان بهر کباببا حریفان دغل چون باده در ساغر کنی
دامن از دستم مکش ای تندخوی از روی قهرکز نثار چشم من دامن پر از گوهر کنی
نام ما با خون مظلومان رقم کن نز مدادچونکه نام عاشقانرا ثبت در دفتر کنی
با حریفان دغل هر شب زنی می تا سحرچونکه دور ما رسد آغاز شورو شر کنی