گنج

شمارهٔ ۳۱۴

۶ بیت
سر تا بقدم ترک منا، جان و دلی توباور نکند عقل که از آب و گلی تو
ترک چگلی نیست بدین خوبی و نغزیای ترک بگو راست مگر از چگلی تو
یک بوسه ز لعل تو ربودم بحلم کنور خون مرا پاک بریزی بحلی تو
در صحبت ما و تو، شب دوش زمستییارب چه سخن رفته که از ما خجلی تو
در حسن و جمال تو سخن می نمیتوان گفتالا که جفا جوئی و پیمان گسلی تو
ای ترک بگو راست چه کردی و چه خوردیدوشینه که امروز ز خود منفعلی تو